فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
134
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
فقير فرستادند اين فقير را هوس در فضولى آمد و آرزوى آن كباب كه محتاج اليه بدن نحيف بود عنان حميت از دست عقل در ربود و چند لقمهء از كباب خرگوش به كار بردم و اتفاقا آفتاب گرم بود و مستقبل قرص شمس نشسته ، مجلس از چاشت تا بين الصلوتين امتداد يافت و مباحثات علمى بسيار در ميان آمد و به بركت مجلس همايون حضرت خليفة الرحمانى و بشاشت صحبت شريف آن حضرت الم مرض و شدت آن عرض را [ 57 پ ] بسيار احساس نميكردم . چون از آن مجلس برخاستم و بمخيم خود معاودت نمودم بقيّهء مادّهء صالحه كه در بدن مانده بود بالكلّيه از التقام آن لحم خرگوش رو در فساد آورده و خلط صفرا احتراق تمام يافته و خون غليانى تمام كرده بسر غلطيدم و از پاى بالكلّيه در افتادم و بعضى اطباء معسكر همايون كه بعلاج اقدام مىنمودند متحيّر شدند و از تدبير عاجز ماندند . اين فقير را با وجود آنكه به حكم « راى العليل عليل » در معالجه تدبيرى صايب و در مدافعت مرض رايى ثاقب نمانده بود در خاطر افتاد كه راه علاج حالى منحصرست در فصد تام و دفع مادّه دموى على ابلغ النظام . فى الحال باحضار فصّاد اشارت كردم و بعد از حضور ، او را باخراج خون مأمور ساختم . وصف فصد و اخراج خون فى الحال از ثقبه غلاف عقربى بيرون آورد ، ذنب بر فوق چسبانيده و قرن خود را در ميان پشت خسبانيده ، نيشى كه همچو قطرهء آب مىنمود فامّا آبى كه از تاب او خون ميچكيد . شعلهء از آتش كه چون تماس سطح بدن مىنمود خط شعاعى خون ازو انتشار مىيافت . مارى كه چون با كرم عرق نابض در مىپيچد هر دو در گلفشان خون مىغلطيدند . برگ ياسمنى كه چون در گلبن بدن سر ميزد هر سو ارغوان فرو ميريخت . فى الحال كه همچو خار ، سنان تيز او در ساعد تأثير كرد ، گلزار بدن از خون ، آغاز گل افشانى نهاد گويى منقار هدهد بود كه بر زمين بدن فرو رفت و چشمهء خونين از دم او روان شد .